X
تبلیغات
چکار کنم عاصی شدم

سلام

از تمامی دوستانی عزیز و گرامی خودم سپاسگذارم که توی این مدت همیشه به وبلاگ من سر زده اند

و احوال مرا جویا شدند ... بخدا همه شما را دوست دارم و دست همتون می بوسم

شما ها روی سرم جای دارید

سپاسگذارم دوستان با وفای من

علی


 

نوشته شده توسط علی در یکشنبه بیستم آذر 1390 ساعت 0:49 موضوع | لینک ثابت


دلم گرفته ای خدا

بنويسيد خدا هم خبرازما نگرفت
خبراز بی كسی آدم وحوا نگرفت
همه جاغصه ی نان بود و غم دربه دری
بنويسيد كه نفرين ودعاها نگرفت
دردل حادثه مرديم وفراموش شديم
شب سردی كه دل مردم دنيا نگرفت
و نه سيب است نه گندم گنه ما و شما
نه بهشتی كه درآن حسرت مان جا نگرفت
تاكه ابليس شد همسايه ای ازما وشما
سر يك سفره نشستيم وجهان پا نگرفت
بعدازآن بود نمك خورده نمك دان كه شكست
ساده گی مرد و خدا هم خبرازما نگرفت

 


 

نوشته شده توسط علی در یکشنبه بیستم آذر 1390 ساعت 0:44 موضوع | لینک ثابت


گفتگو با خداوند

علی : الو! سلام

خدا : سلام علیکم! بفرمایید.

علی : ببخشید با خدا کار داشتم، می خواستم با خودشون صحبت کنم.

خدا : خودم هستم، باز چی شده بنده من؟

علی : اِ… چه حافظه ای ماشا الله. چه زود منو شناختید.

خدا : من هیچ کس را فراموش نمیکنم. هیچکس.

علی : ببخشید خدا جونم! کارم یه خورده طول می کشه وقت دارین؟

خدا - بگو! همه حرفات رو می شنوم.


علی : خدا جونم؟!


خدا : بگو جانم!


علی : یه خواهش دارم.

خدا : بگو عزیزم.

علی : ببین خدا! می دونی! می خوام بدونم وقتی باهات حرف می زنم و درد دل می کنم

صدامو می شنوی یا نه ، اصلاً می خوام هر وقت دعا می کنم، دعامو بشنوی. به حرفم گوش بدی.

می دونی! همین که بدونم یکی حرفم رو می شنوی برام کافیه.

خدا : من که بارها گفتم ادعونی استجب لکم. تو هر دفعه منو صدا کنی جوابت رو میدم.
هر موقع منو صدا کنی میام و پای درد دلت می شینم و باهات حرف می زنم. اما وقتی اینقدر این گوش تو هر صدایی و هر سخنی رو شنیده و سنگین شده که صدای منو نمی شنوه، تقصیر من نیست.

علی : واقعاً حرفام رو می شنوی؟!

خدا : واقعاً حرفات رو می شنوم.

علی : ببین خدا! تو از همه چیز با خبری. همه چیز رو می دونی، مگه نه؟

خدا : بله!

علی : از حاجتم، از نامه نا نوشتم، از حرف نگفتم، از وضع دنیام، از آخرتم، از ظاهرم، از

چیزی که تو دل دارم، … از همش خبر داری؟

خدا : آره همش رو می دونم

علی :  هق هق گریه هام رو می بینی؟

وقتی از بیچارگی و درموندگیم پیشت شکایت می کنم، حرفام رو می شنوی؟

وقتی از همه جا درمونده می شم و طرف تو میام، می فهمی که میام؟

صدای در زدنام رو می شنوی؟

خدا : بله بنده ام. می بینم. می شنوم. می فهمم. مگه نشنیدی ان الله بصیر بالعباد. مگه

نشنیدی ان الله سمیع الدعاء

علی : می دونم. اما من…

خدا : هر جا که بری بازم بنده منی. اما از بس که باور نمی کنی که همشو می بینم و می شنوم اینقدر دل منو می شکنی.

علی : الهی بمیرم!

خدا : بارها شده گفتم نرو. نفهمیدی! رفتی! هی دنبالت اومدم! به ملائک گفتم مبادا چیزی

بنویسینا صبر کنید تا لحظه آخر. بر می گرده ؛ "علی" اون عمل رو انجام نمی ده. "علی" اون حرف رو نمی زنه. "علی" اون …

هر چی ملائک گفتن بار الها ! این بنده سابقه داره. دفعه اولش نیست. اما گفتم: نه شاید

این دفعه عوض شده باشه. صبر کنید. چیزی ننویسید.

و اونا هم با من منتظر نشستن تا ببینن تو عوض شدی.

هی صدات زدم. گفتم: "علی" نرو. اما تو رفتی. گفتم: "علی" نزن. اما تو زدی. گفتم: "علی"

نکن. اما تو کردی. اخر سر منو پیش ملائک سر افکنده کردی. ملائک گفتن: بار الها! بازم "علی" عوض نشد.

علی : شرمنده ام.

خدا : هر دفعه همین حرف رو می زنی. هر دفعه هم می بخشمت. هر دفعه هم به روم سیلی می زنی.

علی : شرمندتم . با وجود همه محبتی که بهم داری سرم زیره. با اینکه خیلی بدم اما تو خیلی خوبی.

به جون خودم می دونم که اگه یکی از این نعمتهایی رو که بهم دادی بخاطر این همه کفر

و ناشکریایی که می کنم ازم بگیری، کسی نمی تونه اون رو دوباره بهم بده.

به جون خودم می دونم اگر عزتی رو که تو چشم مردم بهم دادی و خوب می دونم که

لایق این عزت نیستم، اگه ثانیه ای از من بگیری تو همون یک ثانیه کسی دیگه حاضر

نیست بهم نگاه کنه. چه برسه به اینکه من رو به عنوان دوست، همراز و حتی فرزند

قبول کنه.

اگه بگیری کی می تونه اون عزت رو به من بر گردونه؟! می دونم که جز خودت هیچ کس.

خدا جونم! از روز برام روشن تره که جز تو پناهی ندارم. هر جا برم، به هر راهی برم،

به هر جا و مقامی برسم. باز اخر راه که رسیدم و دستم رو خالی دیدم تو رو صدا می کنم.

خیلی می ترسم یه روزی پیمونه گناه من سر بره و خشمت بگیره.

خیلی می ترسم که بگی به این بنده هر چی فرصت دادم آدم نشده.

خیلی می ترسم از لحظه ای که بخوای از من رو برگردونی.

خدا جونم! می دونم اینقدر نافرمانی و سرکشی کردم که لیاقت مهر تو رو ندارم.

اما…

اما بخشش صفتیه که فقط در خور شأن و مقام توست.

خدا : دلمو می شکنی. غم رو دلم میاری. غصه دارم می کنی. بعد می گی غلط کردم؟!

می دونی! هر بار که میای دلم نمیاد دست رد تو سینت بزارم؟!

چشمای اشک بارونت رو که می بینم از خودم خجالت می کشم که در رو بروت باز نکنم.

هر دفعه با روی گشاده در رو باز می کنم و به استقبالت میام به امید اینکه ایندفعه، دفعه دیگه رو درست می شی

اما تو میای نمک می خوری و نمک دون می شکنی

علی : می دونم که با مدبر قرار دادن نفسم به خودم ستم کردم. اما خدایا! وای بر من اگر تو من رو نبخشی. خدایا! تو زندگیم این همه به من نیکی کردی من چطور می تونم باور کنم که لحظه مرگ ، منو تنها بزاری و خوبی خودت رو از من دریغ کنی!!!

خداوندا شرمنده ام


 

نوشته شده توسط علی در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390 ساعت 9:16 موضوع | لینک ثابت


من خدایی دارم

 

من خدایی دارم



که در این نزدیکی است



نه در آن بالاها



مهربان , خوب , قشنگ



چهره اش نورانیست



گاهگاهی سخنی می گوید



با دل کوچک من , ساده تر از سخن ساده من



او مرا می فهمد



او مرا می خواند



او مرا می خواهد



او همه درد مرا می داند



یاد او ذکر من است



در غم و در شادی



چون به غم می نگرم



آن زمان رقص کنان می خندم



که خدا یار من است



که خدا در همه جا یاد من است



او خداییست که همواره مرا می خواهد



دیگران می گویند



آن کسانی که به ظاهر بنده خوب خدایند



به من می گویند



مرد کافر شده ایی



و چه هشدار که از آتش دوزخ دادند



باز هم می گویند



که خدا اینجا نیست



و خدای آنها , غیر از آن است که من می بینم



می دانم



یک خدای بی رحم



غرق در خودخواهی , عاشق ظلم و ریا و همه خشم و عذاب



آن خداییست که آن ها گویند



بنده او باشیم



دیده را می بندم



در دلم می خندم



زیر لب می گویم



پس خدا اینجا نیست



 

نوشته شده توسط علی در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390 ساعت 20:2 موضوع | لینک ثابت


به خدا با این وضعیت مالی بسیار بسیار خرابی که دارم

به خدا با این وضعیت مالی بسیار بسیار خرابی که دارم ، تا به حال در حق کسی

 کوتاهی نکردم و هر

 کاری از دستم بر بیاد برای همه انجام می دهم ، و قتی به کسی کمک می کنم

 دنبال ثوابش نیستم ،

 از این کار لذت می برم که توانستم به کسی کمک کنم .

صد در صد گفتن خیلی چیزها ریاء میشه اما چاره ای ندارم دلم  پره باید تا انجایکه

 می توانم حرف بزنم تا

 بلکه کمی سبکتر شوم .

زمانیکه مادر خدا بیامرزم زنده بود خیلی دوست داشت به زیارت امام رضا ( ع ) برود و

 من هم خیلی

 دوست داشتم اونو به آرزوش برسونم اما نشد ؛ یعنی هیچ وقت پول کافی و اضافی

 جور نشد تا اونو به

 ارزوش برسونم ، آخرش بنده خدا فوت کرد و هیچ وقت به زیارت امام رضا( ع )

  نرفت .. بخدا وقتی یادم

 میاد از ته دل گریه می کنم ، گریه که چه عرض کنم از ته دل زجه می زنم ، الان هم

 این اتفاق برایم افتاد

 و دارم از ته دل زجه می زنم ....

بخدا از خودم شرمنده هستم اما چه کار کنم که زندگی من همینی که هست .

خونه اجاره کردم دوتا اطاق داره و یک حیاط 10 متری ، برجی 300 هزار تومان اجاره

 می دم با کلی خرج

 آب ، برق ؛ گاز و ... کل حقوقی که می گیرم 450 تا 500 هزار تومان است و در یک

 کارگاه کفاشی کار

 می کنم و باید با 20 کارگر جور واجور سرکله بزنم ، هر کدام آنها عقاید خاصی دارن ،

 عده ای خدا را قبول

 دارن و عده ای اهل بیت ( ع ) قبول دارن ، عده ای هم خدا را قبول دارن اما اهل بیت

 ( ع ) را قبول ندارن

 ، عده ای هم که اصلاً هیچ کدام اینها را قبول ندارن ، و قتی نماز می خونی یک عده

 ای بهت می خندن

 و یک عده ای دیگر از نمازت اشکال می گیرن و یک عده ای از بس التماس دعاء می

 گن که جون صاحب

 مرده آدم رو به لبش می رسونن ، اما من سعی می کنم با آنها درگیر نشم ، روی

 هم رفته من هر روز

 که از خواب بیدار میشم با کلی درد و اندوه راهی کارگاه کفاشی میشم تا ببینم آیا

 قرار است فرجی

حاصل شود یا خیر ؟؟؟!!

خدایا اگه هستی به داد ما برس ، از من و امثال من زیاد هستن یاری کن ما را

 

 


 

نوشته شده توسط علی در شنبه بیست و سوم مهر 1390 ساعت 6:14 موضوع | لینک ثابت


قرار نیست کسی به داد ما برسد و قرار نیست کسی ما

 را به آرزومان برساند

ما باید یک فکری بکنیم تا به آنچه مد نظر ما است

 برسیم

باید یک کاری  کنیم  و گرنه زندگی همینی که هست

 خواهد ماند .

 


 

نوشته شده توسط علی در جمعه بیست و دوم مهر 1390 ساعت 23:36 موضوع | لینک ثابت


فقط بهم نگید دعا توسل بخونید چون هزاران بار خوندم اما فایده ای نداشت

فقط بهم نگید دعا کمیل  بخونید چون هزاران بار خوندم اما فایده ای نداشت

فقط بهم نگید دعا مشلول بخونید چون هزاران بار خوندم اما فایده ای نداشت

فقط بهم نگید دعا جوشن صغیر بخونید چون هزاران بار خوندم اما فایده ای نداشت

فقط بهم نگید دعا جوشن کبیر بخونید چون هزاران بار خوندم اما فایده ای نداشت

فقط بهم نگید زیارت عاشوراء بخونید چون هزاران بار خوندم اما فایده ای نداشت

فقط بهم نگید دعا ندبه  بخونید چون هزاران بار خوندم اما فایده ای نداشت

فقط بهم نگید دعا سمات بخونید چون هزاران بار خوندم اما فایده ای نداشت

فقط بهم نگید دعا مجیر بخونید چون هزاران بار خوندم اما فایده ای نداشت

فقط بهم نگید دعا عشرات بخونید چون هزاران بار خوندم اما فایده ای نداشت

فقط بهم نگید دعا .....  بخونید چون هزاران بار خوندم اما فایده ای نداشت

چیزی یادم بدهید که زود اثر داشته باشه خواهش میکنم اگه چیزی بلد هستید و به شما جواب داده یادم

 بدهید  و گرنه خودتون را خسته نکنید چون همه راهها را امتحان کردم اما بی نتیجه بود ...

 

 


 

نوشته شده توسط علی در جمعه بیست و دوم مهر 1390 ساعت 6:4 موضوع | لینک ثابت


همه مردم همه چیز دارن اما من دریغ از داشتن یک چیز مناسب

همه مردم به مسافرت میرن اما من و خانواده چهار نفری مان حتی سال به سال پولی نداریم تا لااقل به

زیارت امام رضا بریم ...

همه مردم وقت و بی وقت همه چی میخرن اما ما نمی تونیم حتی یک شلوار بخریم

همه مردم هر نوع غذا می خواهند می خورن اما ما اغلب روزها و شب بدون غذا می مونیم

بخدا از خانوده ام شرمنده هستم اما نمی دانم باید چکار کنم ....

فقط اینو بدونید نیامدم گدائی کنم فقط می خام هر کدوم شما هر راهی بلدید تا وضعیت مالی من

 بهتر بشه رو به من بگید تا بلکه از این زندگی شرم آور نجات پیدا کنم ...


 

نوشته شده توسط علی در جمعه بیست و دوم مهر 1390 ساعت 5:58 موضوع | لینک ثابت


سلام

خدا تو هم خسته شدی ؟

نکنه حسابی پیر شدی که دیگه دعای منو اجابت نمی کنی ؟

واقعاً هستی یا نیستی ؟

اگه هستی کجا هستی ؟

به کی باید پناه ببرم خدا ؟

مونده و درمونده شدم  ... خسته شدم از بس دعاء خاندم

خسته شدم از بس ختم قرآن گرفتم

خسته شدم از بس صبحها ، شبها ، اول ماها و... دعاء کردم اما جوابی از تو نگرفتم  


 

نوشته شده توسط علی در جمعه بیست و دوم مهر 1390 ساعت 5:50 موضوع | لینک ثابت